روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهريار

  • تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲
  • تعداد بازدید کنندگان خبر: 1296
  • زمان مطالعه: 6 دقیقه
روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهريار

۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهریار گرامي باد.

خلاصه زندگینامه استاد شهریار

روز بیست و هفتم شهریور ماه بدین سبب روز شعر و ادب فارسی نامیده شده که مصادف است با روز درگذشت استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص و مشهور به شهریار.

شاید شهریار را بتوان آخرین شاعر غزلسرای چیره دست در ادب فارسی نامید چرا که پس از او دیگر قالب غزل شاعر بزرگی بر خود ندیده و علاوه بر این رفته‌رفته غزل جای خود را به شعر سپید یا نیمایی سپرده و خود به شعرای سلف می پیوندد.

استاد شهریار در شهریور ماه 1286 هجری شمسی در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطرات است. پدرش حاجی میرآقا خشگنابی و از سادات خشگناب (روستایی در نزدیکی قره چمن) و از وکلای دادگستری تبریز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوشنویسان دوره خود و با ایمان و کریم الطبع بود. در سال 1331(ق) پدر، سید محمد حسین را جهت ادامه تحصیل به تبریز بازآورد و او در نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود و در سال 1332(ق) جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی پرداخته و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نکرد.

در سیزده سالگی (در 1299) اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ رسید. در بهمن ماه همان سال برای اولین بار به تهران مسافرت کرده و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل پرداخت. شهریار در تهران تخلص خود را پس از دو رکعت نماز و تفعل به غزل حافظ به شهریار تغییر داد که با همان تخلص نیز به شهرت رسید. تغییر تخلص شعری استاد شهریار را دوست ایشان آقای زاهدی چنین تعریف می کند: " شهریار نامش سید محمد حسین بهجت تبریزی است. در اوایل شاعری بهجت تخلّص می کرد و بعداً دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دو بیت زیر شاهد از دیوان حافظ آمد و خواجه تخلص او را شهریار تعیین کرد:

که چرخ سکه دولت به نام شهریاران زد                      روم به شهر خود و شهریار خود باشم

شهریار در کنار سرودن شعر و تحصیل در دارلفنون به فراگیری موسیقی و علوم دینی نیز اشتغال داشت، وی از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت و همزمان در مسجد سپهسالار و در حوزه درس شهید سید حسین مدرس به ادامه تحصیل علوم دینی پرداخت.

در سال 1303 با ورود به مدرسه طب، زندگی شورانگیز و پرفراز و نشیب او آغاز شد. در این سال ها بود که شهریار دل در گرو عشقی نهاد که اگر چه فرجامی نداشت ولی وی را به عشقی والاتر و پرشکوه تر رهنمون شد. شهریار در نتیجه این عشق بی فرجام تحصیل طب را رها کرد و چند سالی در اداره ثبت اسناد نیشابور و مشهد خدمت کرد و از سال 1315 در بانک کشاورزی تهران شروع به کار کرد. رساترین بیوگرافی شهریار همانا اشعار اوست؛ شرح عشق طولانی و آتشین شهریار در غزل های ماه سفر کرده، توشه ی سفر، پروانه در آتش، غوغای غروب و بوی پیراهن مشروح است و زمان سختی آن عشق در قصیده پرتو پاینده بیان شده است و غزل های یار قدیم، خمار شباب، ناله ناکامی با مطلع:

برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم                    حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم

شاهد پنداری، شکرین پسته خاموش، توبمان و دگران با مطلع:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران                           رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

و ناله نومیدی و غروب نیشابور حالات شاعر را در جریان مختلف آن عشق حکایت می کند و اشعاری نظیر حالا چرا با مطلع:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                       بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

و دستم به دامانت با مطلع:

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت             که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

خاطرات آن مهر جانگزا را در میان ابیات خود حفظ کرده اند.

علاوه بر این عشق عارفانه شهریار را می توان در خلال غزل های انتظار، جمع و تفریق، وحشی شکار با مطلع:

تا کی در انتظار گذاری به زاریم                          باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

، یوسف گمگشته با مطلع:

یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان                           تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

مسافر همدان، حراج عشق، ساز صبا، و نای شبان و اشک مریم، دو مرغ بهشتی و غزل های ملال محبت با مطلع:

گاهی گر از ملال محبت برانمت                   دوری چنان مکن که به شیون (بخوانمت)

این شعر خطاب به نیما سروده شده است:

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
پروانه نبودیم در این مشعله باری
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم

 

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم 
از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
باز آی به هم ای شاعر افسانه بگرییم
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم

 

این غزل و همچنین شعری که شهریار در سوگ مادر خویش با عنوان ای وای مادرم به سبک سپید سروده نشان از پیوند دو شاعر معاصر و به نام ایران زمین دارد که یکی در قالب کهن و دیگری به سبک نو، می سرودند.

شاید معروفترین شعرهای شهریار که نام او را در میان خاص و عام پر آوازه کرد، علی ای همای رحمت و حیدر بابایه سلام است که اولی به فارسی، اوج ارادت شهریار را به مولای متقیان بیان می کند و دومی چیره دستی شهریار در سرودن شعر به هر دو زبان ترکی و فارسی و ادای دین این شاعر پارسی گو به زبان مادری خویش را به نمایش می گذارد. نام شهریار به مدد این شعر از مرزهای جغرافیای ایران گذشته و در کشورهای ترک زبان همجوار نیز بلندآوازه شده است. استاد شهریار سرانجام پس از 83 سال زندگی شاعرانه پربار در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وداع گفت و پیکرش در مقبرةالشعراى تبریز که مدفن بسیاری از شعرا و هنرمندان آن دیار است به خاک سپرده شد.